تبليغاتX
جمالتو عشقه
 

پس خدا به شكل صندلی‌ست، می‌شود كه روی او نشست
این نتیجه را گرفت و بعد، روی دسته‌اش دخیل بست

گاه، شكل میز می‌شود، دست تكیه داده‌ام به او
لحظه‌ای نگاه می‌كنم؛ دست من سفیدتر شده ست

شكل استكان به خود گرفت، لب بزن نترس ناخدا
من هزار مست دیده‌ام؛ هر كدام یك خدا به دست

اینكه او یكی‌ست یا هزار، واقعا چه فرق می‌كند؟
او درون هرچه نیست، نیست؛ او درون هرچه هست، هست

اولین خدا مداد بود؛ سر خمیده روی دفترم
زیر تیغ یك تراشِ كُند؛ چرخ شد خدای من شكست

از چه می‌نویسد این قلم؟ اسم این غزل چه می‌شود؟
كفرِ كافری ادیب یا شعرِ شاعری خدا پرست؟

|+| نوشته شده توسط هدی در چهارشنبه 30 خرداد1386 و ساعت 19:50  
 تغییر

 

 

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد :  امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم. 

 وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر، بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین آن


 

|+| نوشته شده توسط هدی در شنبه 19 خرداد1386 و ساعت 20:13  
 قونین مورفی

حتماْ بخوانيد...قوانين مورفي....خيال يا واقعيت ...!

يادآوري قوانين مورفي تسکين دهنده بدبياري ها و بدشانسي هاست. قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت. مورفي مهندس هوافضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهاي پروژه يک تکنسين خنگ تمام سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفي درباره اين تکنسين گفت: "اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه" و اين اولين قانون مورفي بود. در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد. بعداً قوانين ديگري هم بعد از کسب رتبه لازم از بنياد مورفي در زمره قوانين اصلي قرار گرفتند .

حالا قوانين مورفي و قوانين استنباط شده از آن


- اگر در توده يا کپه اي به دنبال چيزي بگردي، چيز مورد نظر حتما در ته قرار دارد


- هيچ کاري آن طور که به نظر مي رسد ساده نيست


- وقتي در ترافيک گير کرده اي لايني که تو در آن هستي ديرتر راه مي افتد


- هر کاري بيش از آنچه فکرش را مي کني دو برابر آنچه بايد وقت مي برد. مگر اينکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت مي گيرد


- هر چيزي که بتواند خراب شود خراب مي شود آن هم در بدترين زمان ممکن


- اگر چيزي را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازي احمق باهوش تري پيدا مي شود و کارت را خراب مي کند


- در صورتي که شانس انجام درست يک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است


- وسايل نقليه اعم از اتوبوس، قطار، هواپيما و... هميشه ديرتر از موعد حرکت مي کنند مگر آن که شما دير برسيد. در اين صورت درست سر وقت رفته اند


- اگر به نظر مي رسد همه چيزها خوب پيش مي روند حتما چيزي را از قلم انداخته اي


- احتمال بد پيش رفتن کارها نسبت مستقيم با اهميت آنها دارد


- هر وقت خودت را براي انجام دادن کاري آماده کرده اي ناچار مي شوي اول کار ديگري را انجام دهي


- اشياي قيمتي اگر سقوط کنند به مکان هاي غيرقابل دسترس مثل کانال آب يا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالي که روشن است) مي افتند


- مادر هميشه راه بهتري براي انجام کارتان پيشنهاد مي کند البته بعد از اينکه کار را به سختي انجام داده باشيد


- هر چه بيشتر سعي کنيد چيزي را از مادرتان پنهان کنيد او بيشتر به وب کم شبيه مي شود


هشتاد درصد امتحانات پايان ترم براساس کلاسي است که در آن غايب بوده اي


- وقتي قبل از امتحانات نکات را مرور مي کني مهمترين شان ناخوانا ترينشان است


قوانين اتوبوسي مورفي


- اگر تو ديرت شده اتوبوس هم دير مي آيد


- اگر زود برسي اتوبوس دير مي آيد. اگر دير برسي اتوبوس زود رسيده است


- اگر بليت نداشته باشي پول خرد هم نداري. وقتي پول خرد داري که بليت هم داري


- هر چه بيشتر از راننده بپرسي که کدام ايستگاه بايد پياده شوي احتمال اين که درست راهنمايي ات کند کمتر خواهد شد


- مدت زيادي منتظر اتوبوس مي ماني و خبري نيست پس سيگاري روشن مي کني. به محض روشن شدن سيگار، اتوبوس مي رسد. (به عبارت ساده اگر سيگار را روشن کني اتوبوس مي رسد ). 


- اگر براي زودتر رسيدن اتوبوس سيگار را روشن کني اتوبوس ديرتر مي آيد


قوانين كامپيوتري مورفي


- ديسک مشتري در سيستم تو خوانده نمي شود


- اگر براي خواندن آن نرم افزار پيچيده اي روي سيستمت نصب کني آخرين باري خواهد بود که چنين ديسکي به دستت مي رسد


قوانين عاشقانه ي مورفي


- همه خوب ها تصاحب شده اند ، اگر تصاحب نشده باشند حتما دليلي دارد


- هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بيشتر است


- شعور ضربدر زيبايي ضربدر در دسترس بودن مساوي عددي ثابت است. ( که اين عدد هميشه صفر است .) 


- ميزان عشق ديگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با ميزان علاقه تو به آنها


- چيزهايي که يک زن را بيش از هر چيز به مردي جذب مي کند همانهايي اند که چند سال بعد بيشترين تنفر را از آنها خواهد داشت


فلسفه مورفي: " لبخند بزن... فردا روز بدتريه
 


و اما سرنوشت خود آقاي مورفي
 


يه شب تو يه بزرگراه سوخت ماشين آقاي مورفي تموم مي شه. اون شب تو بزرگراه ترافيک بوده و ماشين ها با سرعت مورچه مي رفتن. آقاي مورفي هم مي زنه بقل که بقيه رو با تاکسي بره. همينجوري ريلکس کنار بزرگراه واستاده بوده که يهو ماشين يه توريست انگليسي که داشته خلاف جهت مي اومده تپٌي مي زنه بهش و مي ميره.اتفاقا اون روز لباسش هم سفيد بوده . حالا فکر کن !!!!.... با يه لباس سفيد کنار يه بزرگراه شلوغ واستاده باشي. بعد يه راننده در جهت مخالف بياد بهت بزنه و بميري. احتمالا موقع جون دادن اين جمله ي معروفش روي لبش بوده
 


" اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه

|+| نوشته شده توسط هدی در چهارشنبه 16 خرداد1386 و ساعت 20:36  
 با من حرف بزن

امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي.وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي:سلام؛اما تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني. بعد ديدمت که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني.متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به سوي من خم نکردي. تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون را روشن کردي.نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني؛ در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از آن که به اعضاي خوانواده ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد. احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد. خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي. آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبي داشته باشي ...

 

دوست و دوستدارت:خدا

 

|+| نوشته شده توسط هدی در چهارشنبه 9 خرداد1386 و ساعت 20:1  
 بی توجه
چقدر بي توجه هستي
 مي خواهي با بالهايت پرواز کنند
در حالي که....
  نمي توانی حتي يک پر از خودت به آنها پيشکش کنی
|+| نوشته شده توسط هدی در پنجشنبه 3 خرداد1386 و ساعت 13:55  
 هرگز
 هرگز از مرگ نهراسيده ام
         اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.

         هراس من -باری- از مردن در سرزمينی ست
        
که مزد گورکن 
                           از بهای آزادی آدمی
                                             افزون باشد.

         جستن
         يافتن 
         به اختيار برگزيدن
         و آنگاه از خويشتن خويش 
        
بارويی پی افکندن-

         اگر مرگ را از اين همه ارزشی بيشتر باشد
         حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم.

|+| نوشته شده توسط هدی در چهارشنبه 2 خرداد1386 و ساعت 11:43