تبليغاتX
جمالتو عشقه
 مبارک
  تولدم مبارک 
|+| نوشته شده توسط هدی در یکشنبه 30 اردیبهشت1386 و ساعت 10:38  
 کامپيوتر زن است يا مرد ؟


                                         کامپيوتر زن است يا مرد ؟
 
استاد زبان فرانسه در مورد مذکر يا مونث بودن اسمها توضيح ميداد که پرسيد

  کامپيوتر مذکر است يا مونث؟ 
کليه دانشجويان دختر جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام کردند
 وقتي به آن عادت مي کنيم گمان مي کنيم بدون آن قادر به انجام کاري نيستم
 با آن که داده هاي زيادي دارند اما نادانند
 قرار است مشکلات را حل کنند اما در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند
همين که پايبند يکي از آنها شديد متوجه ميشويد که اگر صبر کرده بوديد مورد بهتري از آن نصيبتان مي شد 
کليه دانشجويان پسر به دلايل زير جنس رايانه را زن اعلام کردند
 به غير از خالق آنها کسي از منطق دروني آنها سر در نمي آورد
کسي از زبان ارتباطي آنها سر در نمي آورد
 کوچکترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخيره مي کنند تا بعد ها تلافي کنند
 همين که پايبند يکي از آنها شديد بايد تمام پول خود را صرف خريد لوازم جانبي آنها بکنيد
 

|+| نوشته شده توسط هدی در یکشنبه 23 اردیبهشت1386 و ساعت 18:39  
 من
همین را بدان که اگر لایه های عشق را باز کنی به یک نقطه می رسی
 آن نقطه جوهری است که وقتی مرا می نوشتند از مرکب دان خدا ریخت
و من با هیچ منی در تو جاودانه شدم.
ساده بگویم ،آن نقطه منم بی تو ،توئی هرگز بی من .
|+| نوشته شده توسط هدی در چهارشنبه 19 اردیبهشت1386 و ساعت 19:42  
 هر کاری می خواهی بکن.
هر کاری می خواهی بکن.

 دنیا را آتش بزن

 آسمان رو به مضحکه بگیر.

 زمین را تحقیر کن .

 باد و نفهم و گل را نبو.

خنده را فراموش کن و گریه را به خاک بسپار.

 زیر دیروز دفن شو و در فردا غرق.

 حتی اگر می خواهی کودکی را پشت سر بگذار

 هر چه می خواهی بکن

 اما

هیچگاه رویاهایت را فراموش نکن.

|+| نوشته شده توسط هدی در سه شنبه 18 اردیبهشت1386 و ساعت 22:5  
 کاش
ويکتور هوگو: خداوندا! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم، هزاران جلد کتاب مي شود ولي آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست: دوستت دارم

-------------------------------------------------------------------------------------------------------
كاش وقتي چشم هايي ابريند
به خود آييم و سپس كاري كنيم
از نگاه زرد گلدانهايمان
كاش با رغبت پرستاري كنيم
كاش مثل آب مثل چشمه ساز
گونه نيلوفري را تركنيم
ما همه روزي از اينجا مي رويم
كاش اين پرواز را باور كنيم

 

|+| نوشته شده توسط هدی در دوشنبه 17 اردیبهشت1386 و ساعت 22:11  
 مرگ
و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی میگشت

مرگ پایان کبوتر نیست

مرگ در ذهن اقاقی جاریست

گاه در سایه نشسته است به ما مینگرد

|+| نوشته شده توسط هدی در یکشنبه 16 اردیبهشت1386 و ساعت 20:58  
 زن
 

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند
ديه اش نصف ديه توست و مجازات
زنايش با تو برابر
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار
همسرهستي...
براي ازدواجش ــ در هر سني ـاجازه
لازم است ولي تو هر زماني بخواهي

به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج
كني!
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي
شوي

او مي زايد و تو براي فرزندش نام
انتخاب مي كني
او درد مي كشد و تو نگراني كه
كودك دختر نباشد.
او بي خوابي مي كشد و تو خواب
حوريان بهشتي را مي بيني
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند
نام پدر....
و هر روز او متولد ميشود؛
عاشق مي شود
مادر مي شود
پير مي شود و ميميرد

وقرن هاست كه او

عشق مي كارد و كينه درو مي كند
چرا كه در چين و شيارهاي صورت
مردش به جاي گذشت زمان
جواني بر باد رفته اش را مي بيند
و در قدم هاي لرزان مردش ، گام
هاي شتابزده جواني براي رفتن
و درد هاي منقطع قلب مرد ، سينه
اي را به ياد مي اورد كه تهي از
دل بوده
و پيري مرد
رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده
مي كند...
و اينها همه كينه است كه كاشته مي
شود در قلب مالامال از درد.
خداوندا تو ميداني که انسان بودن
و ماندن در اين دنيا چه دشوار است
چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است
و از احساس سر شار است

|+| نوشته شده توسط هدی در شنبه 15 اردیبهشت1386 و ساعت 21:9  
 فرمان حقوق بشر كوروش كبير

 

 
منم كوروش ، شاه جهان ، شاه دادگر،شاه بابل، شاه سومر واكد ،
آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم ، همه مردم گامهاي من را با شادماني پذيرفتند .
در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم ، خداي بابليان دلهاي مردم را متوجه من كرد زيرا من اورا ارجمند و گرامي داشتم
ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد نگذاشتم رنج وآزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد
برده داري را برانداختم، به بدبختب هاي آنان پايان بخشيدم
من فرمان دادم كه هيچ كس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند
فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود ازاد باشند وكسي آنان را نيازارد
خداي بزرگ از كردار من خشنود شد
او بركت و مهرباني اش را ارزاني داشت، ما همگي در شادمانه و در صلح وآشتي مقام بلندش را ستوديم
من همه شهرها را كه ويران شده بود از نو ساختم ، فرمان دادم تمام نيايشگاه ها را كه بسته شده بود بگشايند
همه مردمي كه پراكنده وآواره شده بودند به سرزمين خود برگرداندم و خانه هاي ويران آنها را آباد كردم
باشد كه دلها شاد گردد و هر روز در پيشگاه خداي بزرگ ، برايم زندگاني بلند خواستار باشند.
من براي همه مردم جامعه اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تماي مردم اعطا كردم
|+| نوشته شده توسط هدی در سه شنبه 11 اردیبهشت1386 و ساعت 21:59  
 دروغ
آنگاه که انسانی دروغ میگوید, بخشی از جهان را به قتل میرساند

 اینها مرگهای کم رنگی هستند که انسانها به اشتباه, زندگی میخوانند

نمی توانم این همه را تحمل کنم, و

بیش از این شاهد باشم که قلمرو رستگاری

نمیتواند مرا به منزل برساند

........             .....       .......               ..........           ......

|+| نوشته شده توسط هدی در یکشنبه 9 اردیبهشت1386 و ساعت 21:32  
 چکاوک

می توان رشته ی این چنگ گسست
می توان کاسه ی این تار شکست
می توان فرمان داد:
هان!ای طبل گران
زین پس خاموش بمان!
به چکاوک اما نتوان گفت مخوان.

|+| نوشته شده توسط هدی در دوشنبه 3 اردیبهشت1386 و ساعت 21:48  
 خدایا

اگه یه همچین فرشته ای دمه دستتون بود چی کار می کردین؟؟

من که اول لپشو گاز میگرفتم بعد چونشو فشار میدادم بعدم درسته قورتش میدادم.

 

|+| نوشته شده توسط هدی در شنبه 1 اردیبهشت1386 و ساعت 20:34