|
سال نو
عید تون مبارک |+| نوشته شده توسط هدی در یکشنبه 27 اسفند1385 و ساعت 20:57 جهان
جهان هر كس به اندازه وسعت فكر اوست
|+| نوشته شده توسط هدی در شنبه 26 اسفند1385 و ساعت 11:55 ابی
آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خدا خواست دلتنگ بمیریم |+| نوشته شده توسط هدی در پنجشنبه 24 اسفند1385 و ساعت 9:29 سعادتمند
مشیت الهی این نیست که باید سعادتمند شویم
بلکه این است که باید خودمان را سعادتمند کنیم. |+| نوشته شده توسط هدی در چهارشنبه 23 اسفند1385 و ساعت 19:4 گدا
هيچ وقت عشق رو گدايي نكن
چون معمولا چيزهاي با ارزش رو به گدا نمي دن |+| نوشته شده توسط هدی در سه شنبه 22 اسفند1385 و ساعت 19:3 گشنمهههههههه
گنج
آرتور مایر:
هر کس همچون گنجی است که باید آن را کشف کرد. |+| نوشته شده توسط هدی در دوشنبه 14 اسفند1385 و ساعت 20:36 شادمانی
شادماني فقدان مشکل نيست بلکه توانايي کنار آمدن با آنهاست
|+| نوشته شده توسط هدی در پنجشنبه 10 اسفند1385 و ساعت 19:22 !!!!!!!!!!!
لئوناردو داوينچي هنگام كشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شد: ميبايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا، از ياران مسيح كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير ميكرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدلهاي آرمانيش را پيدا كند . روزي در يك مراسم همسرايي، تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از آن جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهرهاش اتودها و طرحهايي برداشت . سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريبأ تمام شده بود؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود. كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار ميآورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند . نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژندهپوش و مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند، چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن نداشت . گدا را كه درست نميفهميد چه خبر است، به كليسا آوردند: دستياران سرپا نگهاش داشتند و در همان وضع، داوينچي از خطوط بيتقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد . وقتي كارش تمام شد، گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد و با آميزهاي از شگفتي و اندوه گفت: «من اين تابلو را قبلأ ديدهام !» داوينچي با تعجب پرسيد: «كي؟ » - سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز ميخواندم، زندگي پر رويايي داشتم و هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي شوم !!!!» برگرفته از كتاب «شيطان و دوشيزه پريم»، پائولو كوئيلو |+| نوشته شده توسط هدی در پنجشنبه 3 اسفند1385 و ساعت 19:24 امروز
امروز حتما فردايي است كه ديروز از آن مي ترسيديم
|+| نوشته شده توسط هدی در پنجشنبه 3 اسفند1385 و ساعت 19:10 ...
عاشق مفلس اگر قلب دلش کرد نثار مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست |+| نوشته شده توسط هدی در چهارشنبه 2 اسفند1385 و ساعت 10:47 خواستم
من قدرت خواستم و خدا مشکلاتي در سر راهم قرار داد تا قوي شوم. من دانايي خواستم و خدا به من مسايلي داد تا حل کنم. من سعادت و ترقي خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهيچه داد تا کار کنم. من جرات خواستم و خدا موانعي سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم. من عشق خواستم و خدا افرادي به من نشان داد که نيازمند کمک بودند. من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايي براي محبت داد. « من به هر چه که خواستم نرسيدم ... اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم |+| نوشته شده توسط هدی در چهارشنبه 2 اسفند1385 و ساعت 9:39 نقش روی دست
دست شما قابلیت تبدیل شدن به اینها رو داره؟
و یا این
|+| نوشته شده توسط هدی در سه شنبه 1 اسفند1385 و ساعت 21:11 :: جـــاده ::
يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب ، دعايي |+| نوشته شده توسط هدی در سه شنبه 1 اسفند1385 و ساعت 20:3 |
|



